dreams land - دوباره بر میگردم 6

you are my dream

Admin Logo
themebox Logo

تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-02:37 ق.ظ

نویسنده :ملیکا

دوباره بر میگردم 6

سلام بچه ها ...ادامه ی داستان رو براتون نوشتم...فقط کافیه که به ادامه مطلب برین...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

در حالی که دستبندم را محکم در دستم گرفته بودم...دوباره روی تخت ولو شدم و سعی کردم به یاد بیاورم(خدایا یعنی چی؟این امکان نداره.چطور ممکنه که فان دستبندم رو توی راهرو پیدا کرده باشه؟یعنی ممکنه که به لباسم چسبیده باشه؟نه نه خودم اونو توی کیفم گذاشتم.خدا جونم کی داره سر به سرم میذاره؟کی دستبندم رو بر میداره؟)

در حالی که در سوالات خودم غرق بودم فریاد زدم(نه نه نه)

ناگهان برندا چشم بندش را از روی چشمانش برداشت و غر زد(چته نفهم؟چرا اینجوری میکنی؟نمیتونی مفید باشی؟)

من گفتم(خفه شو خفه شو خفه شو)

ناگهان بت از جایش پرید و گفت(هی چه خبرتونه؟چرا این قدر به جون هم میپرین؟ هی مگی حواست باشه داری با برندا چه جوری حرف میزنی.چون بد میبینی.شاید اونوقت حساب کار دستت بیاد...)

ناگهان سوزان از روی تخت بلند شد و طوری به من زل زد که انگار میخواست چیزی بگوید ولی نمیتواند.ناگهان بت به طرفش دوید و دستش را دور گردنش انداخت و طوری که من نشنوم گفت(هیسسس...به نفعته خفه شی فهمیدی؟)

او که فکر میکرد من یه کلمه از حرف هایش را متوجه نشدم...سوزان را بوسید و به من پوزخند مسخره ای زد...

من داد زدم(هی شما ها فکر کردید من احمقم؟چرا نمیذارید حرف بزنه؟چرا راحتش نمیذارید؟)

برندا سرفه ای کرد و گفت(خب دیگه ما باید بریم چون تا یه ربع دیگه جلسه ی پیش آهنگ ها شروع میشه...و تو سوزان ...برو توی سالن کمی قدم بزن.یادت باشه چی گفتم.نمیخوام بعد از این که برگشتم تو رو توی اتاق ببینم)

و با بت از اتاق خارج شد...

سوزان آمد که از کنار من رد شود که من دستش را کشیدم(سوزان خواهش میکنم حرف بزن.خواهش میکنم. من دارم از ترس میمیرم.خواهش میکنم حرف بزن.)و آن را روی تخت هل دادم.کنارش نشستم و دستش را در دستم گرفتم(هی سوزان من دوستت دارم.ما میتونیم با هم دوست باشیم.چرا حرف نمیزنی؟حرف بزن حرف بزن.)

نگاهی به او انداختم.بغض گلویش را گرفته بود  و اشک دور چشمانش حلقه بسته بود اما چیزی نمیگفت...

جلوی پایش زانو زدم و التماس کردم(خواهش میکنم سوزان خواهش میکنم با من راحت باش.چرا حرف نمیزنی؟ چرا اینقدر از برندا و بت میترسی؟حرف بزن حرف بزن.)

ناگهان سوزان بغصش ترکید و در حالی که گریه میکرد گفت(من نباید با تو حرف بزنم.نباید با تو حرف بزنم مگی)

و سراسیمه از اتاق خارج شد...




Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

خب بچه ها خوشتون اومد؟

نظر یادتون نره ها


Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

نوع مطلب : داستان های خودم... 
feet pain
شنبه 18 شهریور 1396 03:53 ب.ظ
Today, I went to the beachfront with my children. I found a sea shell and gave
it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her ear and screamed.
There was a hermit crab inside and it pinched her ear. She never
wants to go back! LoL I know this is totally off topic but I had to
tell someone!
How can you get taller in a week?
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:12 ب.ظ
It is perfect time to make some plans for the longer term and it's time to be happy.
I have read this submit and if I could I want to suggest you some
interesting things or suggestions. Perhaps you could write next articles
relating to this article. I wish to read more things about it!
Where is the Achilles heel?
جمعه 6 مرداد 1396 07:52 ق.ظ
Hello! This is my 1st comment here so I just wanted
to give a quick shout out and tell you I really enjoy reading your posts.
Can you recommend any other blogs/websites/forums that cover the same subjects?
Many thanks!
foot pain and numbness
دوشنبه 5 تیر 1396 11:13 ق.ظ
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?

I've been trying for a while but I never seem to get there!
Appreciate it
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:34 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on دوباره. Regards
چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:52 ب.ظ
At this moment I am going to do my breakfast, afterward having my breakfast coming yet again to read
more news.
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:00 ق.ظ
Hey there! I just want to offer you a huge thumbs up for your
excellent info you've got right here on this
post. I will be returning to your web site for more soon.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 07:59 ب.ظ
Hey there! Quick question that's totally off topic. Do you know how to make your site mobile friendly?
My web site looks weird when viewing from my apple iphone.
I'm trying to find a template or plugin that might be able to fix this problem.
If you have any suggestions, please share. Cheers!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:17 ب.ظ
What's up mates, its wonderful article concerning cultureand completely defined,
keep it up all the time.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 02:33 ب.ظ
I think the admin of this web site is in fact working hard in support of his website, since here every material
is quality based data.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:30 ق.ظ
You could certainly see your skills within the work you write.
The arena hopes for even more passionate writers like you who are not afraid to mention how they believe.
At all times follow your heart.
شنبه 19 فروردین 1396 08:17 ب.ظ
You could definitely see your enthusiasm in the article you write.
The world hopes for even more passionate writers such as you who are
not afraid to say how they believe. All the time
follow your heart.
جمعه 18 فروردین 1396 04:49 ب.ظ
Thanks for your personal marvelous posting! I quite enjoyed
reading it, you're a great author.I will make sure to bookmark your blog and
will often come back from now on. I want to encourage that you continue your great posts, have a nice day!
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:05 ب.ظ
I have read a few excellent stuff here. Definitely value bookmarking for revisiting.

I surprise how much attempt you place to create one of these wonderful
informative website.
جمعه 11 فروردین 1396 07:27 ب.ظ
Definitely imagine that that you said. Your favourite reason seemed to be
on the web the easiest factor to have in mind of.
I say to you, I certainly get irked whilst people think
about issues that they just don't recognise about.
You managed to hit the nail upon the top and outlined out the whole thing with
no need side-effects , other people could take a signal.
Will likely be back to get more. Thank you
جمعه 28 مرداد 1390 02:20 ب.ظ
گلم اینم آدرس وبم
ولی ببین دو تا دارم این سرزمین وینكسه
پاسخ ملیکا : okگرفتم...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 07:17 ب.ظ
azizam hanoz aks nazashti
پاسخ ملیکا : نه گلم هر موقع گذاشتم خبرت میکنم...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 05:17 ب.ظ
آپم..اونم دوتا...نظر یادت نرررررررره..
پاسخ ملیکا : باشه...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:59 ب.ظ
سلام ملیكا جووووونم خوبی؟؟‌من سمام ،‌برگشتم . دلم برات تنگ شده بودراستی من یه وب درست كردم لینكم كن بعد خبر بده
پاسخ ملیکا : وای سما دل منم برات تنگ شده بود...باشه گلم میلینکمت...
اى سودا(لایرپ كلوب)
پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:32 ب.ظ
٢تا اپ كردم ها به هردوش نظررررر
پاسخ ملیکا : باشه...
اى سودا(لایرپ كلوب)
پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:31 ب.ظ
منم اپم...
پاسخ ملیکا : اومدم...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:27 ب.ظ
خیلی با حال بود مرسی بازم از این داستانای باحال بزار
پاسخ ملیکا : حتما عزیزم...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 12:59 ب.ظ
ای بابا..من تا تو بنویسی که دیوونه شدم.....آخه خودمم دارم سایه های دلتورا جلد 2 رو می خونم...استرس این از ی طرف ...استرس ماریلن و لیف و جاسمین و همه ی اونا از ی طرف...
پاسخ ملیکا : انتشارات این سایه های دلتورا چیه...؟؟؟امسال رفتیم نمایشگاه دربه در دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 12:29 ب.ظ
ملی جونم
فكر نكنم هالیوودو ببندم ولی فعلا تعطیله تا ببینم حوصلشو دارم یا نه
این وب مارو بلینك عزیزم ماله منو دوستمه
بعدش بگو با چه اسمی بلینكیمت عزیییییییییزم
پاسخ ملیکا : باشه میلینکمتون...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 12:11 ب.ظ
عااااااالی بود منم اپممممم
پاسخ ملیکا : مرررررررسی گلم...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 10:53 ق.ظ
پاسخ ملیکا : اومدممممم
پنجشنبه 27 مرداد 1390 10:23 ق.ظ
خیلی باحاللل بود
پاسخ ملیکا : مررررررررررسی گلم...
اى سودا(لایرپ كلوب)
پنجشنبه 27 مرداد 1390 09:41 ق.ظ
پاسخ ملیکا : اومدم...
اى سودا(لایرپ كلوب)
پنجشنبه 27 مرداد 1390 09:41 ق.ظ
واى خییییلى باحال....راستى منم میخوام یكى از داستاناى دنباله دارمو بزارم وبم...
پاسخ ملیکا : مرررررررررررسی ...آها...
پنجشنبه 27 مرداد 1390 09:26 ق.ظ
خیلی خوب بود گلم
پاسخ ملیکا : مرررررسی عزیزم...